کجا رفتی ؟!...

خرید بک لینک
سلام به دوستان عزیز خواننده
این جا روز نوشت ها و قسمت های رمانی که مینویسم گذاشته میشه ...

آدرس اینستاگرام و کانال تلگرام :yektaremoyeto@

نویسنده : سین.آسمانه

****کپی با ذکر نام منبع و نویسنده مانعی ندارد ...

کجا رفتی ؟!......

ما را در سایت کجا رفتی ؟!... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 8:27

اگر شنبه که ساعت کاری از 9 تا 1 بوده و یکشنبه که شعبه ی ما تعطیل بود و بزاریم کنار من دو شنبه و سه شنبه و چهارشنبه کلا مرخصی بودم مرخصی که قرار بود یه هفته باشه طبق بازرسی انجام میشد و کاملا یهویی بود! با اصرار به رئیس و اینکه یکشنبه نیز امتحان دارم قرار شد پنج شنبه برم سر کار ...حالا پنج شنبه که رفتم دیدم رئیس جلسه گذاشته و دیروزش که نبودم خون و خونریزی شده و مشتری ها با هم دعواشون شده!!!!!رئیس داشت دعوا میکرد که چرا یکیتون که میره مرخصی ، بقیه اینطور رفتار می کنند و این خانم(من و میگفت) شما که میرفتید مرخصی جور کش شما بود حالا چرا شما عمدا این کارو انجام میدید و خلاصه....حالا خ ک که یه هفته تشریف برده بودند مسافرت و توی همین ماه هم دو روز به تعطیلات وصل کرد و رفت مسافرت .. خ گ هم همینطور... به نظرم خیلی زشت بود. من میدونستم که نباشم این دو تا این مدلی رفتار میکنند تازه اینا می دونند که من طول ترم خیلی کم رفتم دانشگاه و ساعتی مرخصی می گرفتم و اینبار هم مجبور بودم به خاطر امتحانات ولی باز هم ذات خاکستریشونو نشون دادن... متاسفم فقط همین.... نوشته شده توسط سین .آسمانه در جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | کجا رفتی ؟!......ادامه مطلب

ما را در سایت کجا رفتی ؟!... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 8:27

من همیشه وقتی دور و اطرافم آدم موفق دیدم ، به این فکر کردم که چجوری موفق شده و رمز و رازشو سعی کردم بفهمم...دور و اطرافم میشناسم که ازم تعریف می کنند و خودشون و زندگیشون مقایسه می کنند بعضا یا تعریف و تمجدید(الکی) یا سعی کردند سد راهم بشن و به خیال خودشون کم و کوتاه جلوه ام بدند... وقتی این رفتار هارو میبینم مثبت یا منفی ! ... به راه هایی که رفتم فکر میکنم... به روز های پر استرس و پر از ناامیدی ، به صبح زود بیدار شدنا و استرس درس و امتحان و استاد کشیدن هام... (مثل الان که یک شنبه و سه شنبه باز امتحان سخخخخخخت دارم) به روزهایی که قانع زندگی کردم ، به شب هایی که تو خلوت گریه کردم !! به گردن درد و کمر درد داشتن... به چندین سال مسافرت نرفتن( که همچنان هم ادامه داره) ، به روزهایی که میتونستم مثل خیلی 11 ظهر سرمو از زیر پتو بیرون بیارم و با خیال راحت برنامه مورد علاقه ببینم ، بدون خستگی ، کارهای خونمو انجام بدم و غذای جدید و خوشمزه بپزم!!! به دخترم ، دخترک نازم که مثل بقیه مامان ها براش وقت نمیزارم( مامانش یا درس داره یا سر کاره )!.... منم خسته شدم ، شکسته شدم و گاهی هم خُرد!... اما به لطف خدا باز هم بلند شدم ... تکه های شکسته ام جمع کردم و راه افتادم.... تلاش کردم و میکنم...من کم نمیارم، اگه تو هم گاهی شکستی و خسته شدی ، و حتی نا امید ! اما بازم کم نیاوردی و به راهت ادامه دادی خیلی دمت گرمِ...خیلی نوشته شده توسط سین .آسمانه در جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | کجا رفتی ؟!......ادامه مطلب

ما را در سایت کجا رفتی ؟!... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 8:27

تاسف بارترین قسمت ماجرا میدونی چیه؟

اینکه در آستانه 28 سالگیت هنوز ندونی از زندگی چی میخوای!!!!!

نوشته شده توسط سین .آسمانه در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ |

کجا رفتی ؟!......

ما را در سایت کجا رفتی ؟!... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 0:33

سلام به دوستان عزیز خواننده
این جا روز نوشت ها و قسمت های رمانی که مینویسم گذاشته میشه ...

آدرس اینستاگرام و کانال تلگرام :yektaremoyeto@

نویسنده : سین.آسمانه

****کپی با ذکر نام منبع و نویسنده مانعی ندارد ...

کجا رفتی ؟!......

ما را در سایت کجا رفتی ؟!... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 0:33

صفحه بندی