داشتم به مامان میگفتم تو مصاحبه ازم میپرسن یکی از ویژگی های مثبتتو یکی منفیتو بگو به نظرت ویژگی مثبت من چیه؟
گفت خب دست و دلبازی!...
گفتم این که به درد محیط کاری نمیخوره یه ویژگی دیگه بگو
گفت: آرومی و خیرخواه
گفتم پس خوش به حال من
گفتم یه ویژگی منفی بگو حالا
گفت:بیشتر منطقی تا احساسی, خونسردی و خیلی احساسات به خرج نمیدی...
با سر تایید کردم ولی یه واقعیتی وجود داشت
دلم میخواست بهش بگم نه مامان جان من بی احساس نیستم دلم آتیش میگیره وقتی میبینم تو سن 50 سالگی و این همه زیبایی و احساس بیوه شدی و با این حال خم به ابروت نمیاری و لبخند از رو لبت محو نمیشه...
اعصابم به هم میریزه وقتی پیبینم ع تو سن 16 سالگی و با اون همه وابستگی که به آقاجان داشت اما یتیم شد ...
دلم برای راز میسوزه که یه ماه دیگه عروسیشه و آقاجان نیست..بالاخره دختره و ناز برای باباش...
دلم از غصه میترکه هر وقت میام خونتون و آقاجان نیست که نیست...
من حالم بده و تمام این حال بد و غم و غصه و آتش دلمو با یه لبخند ملیح رد میکنم...مخصوصا وقتی بغض تو گلو و اشک حلقه زده تو چشم تو و راز و ع میبینم و مسخره تون میکنم که ای بابا شما که اشکتون دم مشکتونه...چه معنی داره با هر حرفی اشکتون در میاد و شما میخندین...
من خونسرد توافقی ام اونم با چشمام که نباره و گلوم که بغض خفه ش نکنه وقتی تو خونه شمام...
کجا رفتی ؟!......ما را در سایت کجا رفتی ؟!... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 151